خرید بک لینک

دانشجويي که سال آخر دانشکده خود را ميگذراند به خاطر پروژهاي که انجام داده بود جايزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر کنترل سخت يا حذف ماده شيميايي «دي هيدورژن مونوکسيد» توسط دولت را امضا کنند و براي اين درخواست خود، دلايل زير را عنوان کرده بود:

1-مقدار زياد آن باعث عرق کردن زياد و استفراغ ميشود.

2-يک عنصر اصلي باران اسيدي است.

3-وقتي به حالت گاز در ميآيد بسيار سوزاننده است.

4- استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد ميشود.

5-باعث فرسايش اجسام ميشود.

6-حتي روي ترمز اتومبيلها اثر منفي ميگذارد.

7-حتي در تومورهاي سرطاني يافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلي علاقهاي نشان ندادند و اما فقط يک نفر ميدانست که ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوکسيد» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوي فوق «ما چقدر زود باور هستيم» بود!


برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

قانون صف

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن

اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر

بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه

اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت

اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.

قانون نتیجه

وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد..

قانون بیومکانیک

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر

کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.

قانون قهوه

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

http://www.zafaranieh34.blogfa.com/

یه وبلاگ خودمونی

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

انواع آدم ها

۱.آنهایی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

سلام
اين آخرين بازمانده از نسل 84- هاي سرزمين شمالي است، كه با شما صحبت ميكند. وقتي مجيد هم خداحافظي كرد و رفت، رفتم تو فكر... آخه ديگه تنها شدم. تنهاي تنها كه نه!!!!!! چون دور و برم هستن بچه هايي كه اصلا نميزارن، تنهايي جرات پيدا كنه اين ورا آفتابي شه.
ولي يه چيز ديگه هم هست، داريم بزرگ ميشيم. اونم با چه سرعتي. نمي دونم چه حكايتيه، بچه كه بوديم دوست داشتيم زودتر بزرگ شيم و الان دوست داريم از بند اين مسئوليت ها فرار كنيم. ولي بايد با چرخ زمونه بگرديم.
وضعيت هم كه به قول دوستان حسابي آن-استيبل (ناپايدار) شده اصلا نميشه حرف زد. سريع وضعيت قرمز ميشه.
اين ديگه چه عذابي بود: وضعيت كارت: نامعتبر
- يعني چي؟؟
- يعني اينكه جمع كنيد بريد ديگه خستمون كردين!!!
- به خدا خودمون هم خسته شديم. ولي نمي شه ديگه.

هر چي خدا بخواد همون ميشه.

عيدتون هم مبارك.



برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

فقط اومدم بگم هستم .

دارم انتظار ميكشم ببينم كي تموم ميشه! زندگي رو نميگما!!!! اين درس و مشق شبانه رو ميگم كه اين روزا ديگه شبانهروزي شده.


برميگردم.

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

از وقتي اين رايانه لعنتي پاشو گذاشت تو زندگيم، همه چي رو صفر و يك مي بينم.
همه به هم وصل شدن،شرق به غرب، شمال به جنوب، من به تو،تو به او، او به من و ... . داريم مثل اين سياره هاي منظومه خورشيدي دور هم ميچرخيم. (ببخشيد سياره ها دور خورشيد ميچرخن).
چه قدر كوچيكه اين شبكه بي انتها، هر چي ميري بازم سراب ميبيني. چرا تموم نميشه اين توهمات خيالي
مثل باتلاق ميمونه هر چي بيشتر توش دست و پا ميزني بيشتر فرو ميري.
چه قدر بامزه ست اين دنياي بيروح، هر روز يكي رو تو زندگي مون اد ميكنيم فردا كه ازش خوشمون نيومد با فشار يه دكمه DELET از هستي ساقطش مي كنيم. ميريم سراغ يكي ديگه، البته اين دفعه سرچمون رو بهتر انجام ميديم. چه جور آدمي ميخواي؟؟؟ سن--؟ قد--؟ اهل--؟ ؟؟؟؟؟
عجب شهريه، راحت مي شه آدرسا رو پيدا كرد فقط كافيه گاگول رو بشناسي. اين گاگوله خيلي باهوشه، آدرس هر كي و هر چي رو ازش ميپرسي ايكي ثانيه نشده، بهت ميده.
خيلي راحت از اين كوچه به اون كوچه ميريم، هيچ زحمتي هم نداره لينكشو پيدا كني تمومه؛ لازم نيست حتما بري تو خيابون اصلي و سر ميدون دو بزني بري تو اون يكي كوچه. تازه بن بست هم نداره (البته بعضي جاها براي اينكه تو كوچههاي پر چاله چوله نري يه بن بست هايي گذاشتن كه اونا هم راه داره!!!!)
واي از اون روزي كه اين دنياي لعنتي مبتلا به ويروس هم ميشه. ديگه كارت تمومه، كل دار و ندار زندگيمون رو مخفي ميكنه،نوع پيشرفتش به قلب هم حمله مي كنه، ويندوز حال بالا اومدن هم ديگه نداره. مك آفي هم تازه موقعي شستش خبردار مي شه كه ...... نوشدارو پس از مرگ سهراب. (خسته نباشي)
صندوق پستي هم كه ديگه سوراخ شده هر كي ميرسه يه نامه ميندازه داخش ميره. آخه آقا يا خانم افريقايي، آمريكايي، اروپايي تو رو با من چه كاري ست ور مي داري هر چه تو اون دل تنگت ميريزي تو اون نامه بعدش به همه پست ميكني.


خدايا ........... كجاست اين دكمه SHUT DOWN
div>

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جوابش گفت: به گندمزار می روی وپر خوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی؟
شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم.
استادگفت: عشق یعنی همین
شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت.
استاد پرسید : چه کردی؟
شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم.
استاد گفت: ازدواج یعنی همین

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM


كي ميگه سنگها جون ندارن!!!!!!!!!!!!!
اين دوتا كه دارن.


برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

به گشايشي كه دركار ما دهي بينوايي ما جبران كن
و ما را از درگه خود مران كه نوميد گرديم.
.
.
.
... سزاوارترين كارها در عرصه عز و جلال تو
رحمت آوردن تو بر كسي است كه از تو رحمت طلبد
و فرياد رسيدن تو كسي را كه از تو فرياد خواهد.
پس به زاري ما به درگاهت
رحمت آور.
و چون خويشتن به آسمان تو افكنده ايم بي نيازمان فرما.
.....................

بار خدايا درگاه تو آخرين مقصد حاجات است.

"صحيفه سجاديه"


خدايا آن گاه كه لنگر كشتي آرزوهايمان را در ساحل بيكران بي نيازيت غرق ميكنيم با موجي از مهرباني آن را به صخره رحمتت بيفكن، تا براي باري ديگر اين كشتي را از غرق شدن در درياي گناهمان نجات دهي.
خدايا ما را به سنگيني گناهمان غرق مكن.
در اين ظلمت بي انتها با نسيمي از رحمت الهي قايق گمراهي را به سوي چراغ اميد هدايت كن.

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:24 PM

برچسب: نویسنده: حمید نبی زاده تاريخ: ساعت: 8:03 PM

صفحه بندی